ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
146
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
با توجّه به بحث فوق روشن شد كه واجب است بين دو مبتدأ ودو خبر مناسبت برقرار باشد ، ولى اگر مبتدأ در هر دو جمله شيء واحدى باشد عطف واجب است مانند اين كه بگويى : فلان يضرّ وينفع ويأمر وينهى و . . . « فلانى ضرر مىزند ونفع مىرساند ، وفرمان مىدهد ونهى مىكند » ، زيرا اگر بگويى آن شخص ضرر مىزند ونفع مىرساند معناى حرف عطف اين است كه أو جامع ضرر ونفع است واگر حرف عطف حذف شود اين جامعيّت نخواهد بود . بحث دوّم - عطف چند جمله بر چند جمله : همان گونه كه جايز بود يك جمله بر يك جمله عطف شود ، جايز است كه چند جمله بر چند جملهء ديگر عطف شوند . اين موضوع در صورتي است كه جملات شرط وجزا باشد ، زيرا گاهى مجموع دو جمله شرط ، ومجموع دو جملهء ديگر جزا واقع مىشود . مانند سخن حق تعالى : « وَمَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ » « 120 » . ميان دو جملهء شرط : من يشاقق الرّسول ، ويتّبع غير سبيل المؤمنين ، ودو جملهء جزا نولّه ، ونصله ، عطف برقرار است . آنچه در بارهء شرط وجزا گفتيم بطور كلّى در بارهء عطف چند جمله بر چند جمله صادق است مانند سخن خداوند متعال : « وَما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنا إِلى مُوسَى الْأَمْرَ وَما كُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِينَ وَلكِنَّا أَنْشَأْنا قُرُوناً فَتَطاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ وَما كُنْتَ ثاوِياً فِي أَهْلِ مَدْيَنَ » « 121 »
--> ( 120 ) سورهء نساء ( 4 ) : آيهء ( 115 ) : وهر كس پس از روشن بودن راه حق بر أو با رسول خدا به مخالفت برخيزد وراهى غير طريق أهل ايمان پيش گيرد ، وى را به همان طريق باطل وراه ضلالت كه برگزيده واگذاريم وأو را به جهنّم افكنيم . ( 121 ) سورهء قصص ( 28 ) : آيهء ( 44 ) : اى رسول ما تو آن هنگام كه ما به موسى مقام نبوّت وفرمان الهى عطا كرديم به جانب غربى ( كوه طور ) نبودى وحضور نداشتى ولكن ما أمم وقبايلى را بيافريديم كه عمر دراز يافتند وتو ميان أهل مدين ( كه به جهل وگمراهى مىزيستند ) نبودى .